محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4417
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ابو عبيده گويد : عبد الله بن عمر مردى بود خداپرست و بيمار وقتى به عراق مىرفت پيش از خويشتن فرستادگان روان داشت با نامه ها به سرداران شام كه در عراق بودند كه بيم داشت منصور بن جمهور كار را به دو تسليم نكند ، همه سرداران مطيع وى شدند ، منصور بن جمهور نيز تسليم وى شد و سوى شام بازگشت . عبد الله بن - عمر عاملان خويش را برگماشت و روزيها و مقرريهاى كسان را بداد ، سرداران مردم شام با وى مشاجره كردند و گفتند : « غنيمت ما را بر اينان تقسيم مىكنى كه دشمنان ما هستند ! » عبد الله به مردم عراق گفت : « مىخواستم غنيمتتان را به شما پس بدهم كه مىدانستم حق شما نسبت بدان بيشتر است ، اما اينان با من مشاجره كردند و معترض شدند . » گويد : مردم كوفه سوى صحرا رفتند و فراهم آمدند . سرداران مردم شام ، كس پيش آنها فرستادند و عذر خواستند و انكار كردند و قسم ياد كردند كه چيزى از آنچه به آنها رسيده بود نگفتهاند آنگاه غوغاييان دو گروه برجستند و زد و خوردهايى كردند و كسانى از آنها كشته شد كه شناخته نشدند . گويد : عبد الله بن عمر در حيره بود و عبيد الله بن عباس كندى در كوفه بود كه منصور بن جمهور او را در كوفه جانشين خويش كرده بود . مردم كوفه خواستند او را از قصر برون كنند . عبيد الله كس به طلب عمر بن غضبان بن قبعثرى فرستاد كه بيامد و كسان را از او دور كرد و آرامشان كرد و سرزنش كرد تا برفتند و از همديگر در امان ماندند . عبد الله بن عمر خبر يافت ، ابن غضبان را پيش خواند و جايزهء نكو داد و جامه پوشانيد و نگهبانى خويش را با خراجگيرى سواد و محاسبات [ 1 ] به دو سپرد و به دو گفت براى قوم خويش مقررى معين كند كه آنها را جزو شصتىها و هفتادىها كرد .
--> [ 1 ] كلمهء متن .